الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني

266

شرح كفاية الأصول

نقشى در ثبوت و وجود خارجى سنّت ندارد . چرا كه سنّت ، همان قول ، فعل و تقرير معصوم عليه السّلام است ، و معصوم نيز همانند ساير انسان‌ها مىباشد كه به عللى قول ، فعل و تقرير از او صادر مىشود ، و اگر آن علل موجود نباشد ، صادر نمىشود . به بيان ديگر : هريك از قول ، فعل و تقرير معصوم عليه السّلام يك پديده خارجى است كه از آن حضرت ، صادر مىشود و علل و مبادى و جهاتى دارد . و امّا روايت و خبر واحد ، تنها حاكى از سنّت است و نمىتواند علّت تكوينى و ايجاد قول معصوم در خارج باشد ، زيرا اين‌گونه نيست - مثلا - كه به مجرّد باز شدن دهان راوى و تكلّم او ، قول معصوم عليه السّلام نيز در خارج ايجاد شود ، بلكه قول معصوم توسّط خود آن حضرت ، ايجاد شده و راوى فقط الفاظ آن حضرت را نقل و حكايت مىكند . و لذا هر پديده‌اى ( اعمّ از قول يا فعل يا تقرير ) عللى دارد كه با وجود آن‌ها ، موجود و با عدم آنها ، معدوم مىشود . پس اينكه گفته شود خبر واحد ، از علل ثبوت تكوينى عينى و خارجى قول معصوم عليه السّلام است ، بطلانش واضح و ضرورى است و قطعا مقصود شيخ از ثبوت ، اين قسم نمىباشد . و به تعبير ديگر : قول خبر واحد ، از وسائط ثبوت خارجى قول معصوم عليه السّلام نمىباشد ، نه واسطه در ثبوت و اثبات و نه واسطه در عروض . 2 - ثبوت تكوينى ذهنى اگر مراد شيخ ، اين قسم از ثبوت باشد ، باز هم قطعا باطل است ، زيرا خبر واحد ، نقشى در ثبوت و وجود علمى و ذهنى سنّت ندارد ، بلكه سنّت به سبب علل و مبادى و جهات خودش ، به صفحه ذهن نقش مىبندد و ثبوت ذهنى پيدا مىكند . و اين‌گونه نيست كه خبر واحد ، واسطهء در اثبات ، و علّت علم به سنّت باشد ، بلكه علم به سنّت ، علل و مبادى و جهاتى دارد كه با وجود آن‌ها ، موجود و با عدم آنها ، معدوم ، مىشود . 3 - ثبوت تعبّدى ( تنزيلى ) اگر مقصود شيخ ، اين قسم از ثبوت باشد ، باز هم صحيح نيست ، زيرا در فرض شكّ در سنّت ، تعبّد به ثبوت آن به واسطهء خبر واحد ، از عوارض سنّت نيست ، بلكه از